کافه مسیو پرنر

Friday, October 27, 2006

When you get here
Let your guides go
This is the East
When every simple countryman
Leaning toward his tent
Can recite in tow words
The history of the East
Moh.Almaghut

به اینجا که رسیدی راهنماهایت را رها کن
اینجا شرق است
جایی که هر بومی ساده ای
در حالی که به خیمه ی خود تکیه داده می تواند
تاریخ شرق را
در دو کلمه برای تو خلاصه کند

پیام دادم و گفتم بیا خوشم میدار
!! جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو

Tuesday, October 24, 2006

n i g h t

Saturday, October 21, 2006


مرزها را تو ساختی
.. همه شان را
و من
با حماقتم
به خارهای سیمهایش افزودم

از همان روزی که قرار شد
هنگام سرما
دستهایمان در جیبهای خودمان بمانند
نه در جیب تو
از همان روزی که قبول کردیم جیب و رختخواب
فاصله ی چندانی ندارند
از همان روزی که قرار شد
من با سر انگشتان خودم و تو با سر انگشتان خودت
موهایمان را نوازش کنیم
. . .
حالا آنقدر عقب نشینی کرده ایم
که به مرزهای کشور همسایه رسیدیم
تو به دختر فرهیخته ای دیگر شاید
و من
به دیواری از جنس پسران عقده ای شهرم
!عزیزم

فردا دوباره پاییز می شه باز
دل از غصه لبریز می شه باز
. . . ای آسمون بهش بگو

Friday, October 20, 2006

باید آن شب که فروتنانه در میدانت
،من ِ من کشته شد
. . . از جنگ تو بر می گشتم

با خودم تنهایی رفتم شهر کتاب. بدون کیف. بدون موبایل. با دو تا جیب جا دار
اونقد خرید کردم تا پولای یه جیبم تموم شد. بعد بازم اونقد خرید کردم تا پولای اون یکی جیبمم نصف شد
بعد تو بارون کلی با خودم حرف زدم

Thursday, October 19, 2006


حکایت کوچ ما از.... به.... و بعدشم به.... ، قصه ی خاصی نداره، اما اگه بخوام برات تعریف کنم باید "تحملی طولانی" داشته باشی رفیق
اینا رو بی خیال. سلام ما رو بچسب