Saturday, December 02, 2006

صبح بدون هیچ حس خاصی میام بیرون. خیابونا به طرز تعجب آوری خلوتن. پارک می کنم آرژانتین و پیاده گز می کنم پایین. شروع می کنم خر زدن و با اون دختره می خندم. بعد تو زنگ می زنی و تعجب می کنم و خوشحال می شم و بهت می گم که خیلی وقتا به یادتم. در برابر حرفایی که می زنی هم فقط فریاد دارم که ... مثل بقیه ی فریادا تو گلو خفه می شه ... فقط بهت می گم که وضعیت ِ افتضاحیه و تو می گی که .... می دونی؟ دلم می خواست می تونستم خیلی کارا برات بکنم. ممکنه این حرفم به نظرت چرت و مزخرف و تکراری بیاد. اما همینه که هست ... حس منه. اونم که پرسیدم هنوزم آهنگا رو می خوای یا نه برا همین بود ... و فکر کن چقدر از خودت حالت به هم می خوره وقتی اِند ِ کاری که تو ذهن کوچیکت فکر می کنی می تونی برای کسی انجام بدی اینه که بگی هنوزم اون آهنگا رو می خوای یا نه .... از خودم که زیاد حالم به هم می خوره ... اینم یه دلیلش . . . 0
تا عصر خر می زنم. بعد می رم امتحان می دم و به طرز تعجب آوری خوب می دم ... با دوستام میام سوار ماشین می شم و می خندم و می خندم و اون زنگ می زنه و اینجاش جالبه که می پرسه چرا خوشحالی!؟؟؟؟؟؟؟ و من دم ِ دست ترین بهانه رو میارم که امتحانمو خوب دادم. و اونم می گه که مزاحم نمی شه و ازم می خواد که با دوستام بخندم و خوشحال باشم ... منم گوش می دم ... همین
نکته ی جالب ِ این زر زر هایی که کردم هم اینه که برای خوشحال بودنم، دیگران خیلی عادی ازم دلیل می خوان

5 Comments:

Blogger hozein said...

Belakhareh ahangaro mikhast ya na?:D

-::Shadeless::-

1:31 AM  
Blogger hozein said...

This comment has been removed by a blog administrator.

1:31 AM  
Anonymous Anonymous said...

بي خيال رفيق!

6:44 PM  
Blogger T said...

This post has been removed by the Me!

9:25 PM  
Blogger T said...

on dastanam sakh nagi be nazaram bikhi kal kalo!:D

9:34 PM  

Post a Comment

<< Home