کافه مسیو پرنر
مرزها را تو ساختی.. همه شان راو منبا حماقتمبه خاره...
فردا دوباره پاییز می شه بازدل از غصه لبریز می شه ب...
باید آن شب که فروتنانه در میدانت،من ِ من کشته شد ....
با خودم تنهایی رفتم شهر کتاب. بدون کیف. بدون موبای...
حکایت کوچ ما از.... به.... و بعدشم به.... ، قصه ی...
Tuesday, October 24, 2006
n i g h t
posted by me |
22:27
<< Home
<< Home